التماسم به باران
مى گويند اين ملتمسان باران ،اين همنفسان بى نفس :
راست می گویند !!!!
در اشتباهم من ساده دل ،
من .......
كه با دو خط دست نوشته!!!!!!
ذوق مى كنم ،اشك می شوم و بوسه می شوم و بر نوشته ها می نشینم و اغوش مى شوم
و در اخر به رسم ديوانگان خنده می شوم .......
چقدر كودكانه باور مى كنم همنفس بودن را ،همراه بودن را
مى گويند:
تفكراتشان كه با عمل ،يكى شد را نبايد باور كرد
،مى گويند:
اعمالشان تفكرات اشتباه من است...........
مى گويند: اينجا دنياست.........
،همان دنيايي كه ملتمسان باران ، همنفسان بى همقفس ،همیشه بوده و هست
دنيايي كه دريا بوده و هست ،هوا بوده و هست ،نفس بوده و هست.....
وتو هستى.......
عهدهايي كه جايي نوشته نشده ،جايي خوانده نشده
و از ترس جايي گفته نشده!!!!!!!
نمى گويند ، ادمهاى خوب را ما نمى شماريم ،،فقط خوبى و بدى ديگران را تعيين مى كنيم
نمى گويند ،ادمهاي خوب را ما كم مى كنيم ،از ياد مى بريم
با ملاكمان ،که از خوب بودن تغيير کرده است،بله تغيير كرده است .....
و مرگ، اين واقعيت تلخ ،،،،،،،
از قدیم بوده و هست !!!!!
درياى خاموش ،درياى پاک و نجيب من ،
و الودگى را
نه براى تو ، كه براى خود معنا مى كنم !!!!
نه !!!!!
این بار اشتباه کردم
چرا ؟؟
گفتی چرا ؟؟؟؟؟
تو خود را آلوده افکار دیگران کردی ، یعنی آلوده شدی...
خواستم بدانى و با چوب ديگران مرا از خود نرانى!!!!
وتوكه ارامى و خاموشی، ولی درونت همیشه غوغاست
واین خاصیت دریايي توست .....
و این بار تو اشتباه کردی!!!!
این بار بدان که،،،،،،،
رهایم نکردی،بلكه هُلم دادی !!!!!!!!