ارزوهاى صورتى
صورتی هایی که شاید خیلی چیزها را نداشته باشند که ما داریم و قدر نمبدانیم قدر دويدن بدون ايستادن قدر يه خيابان سر بالايي را زير باران بدون چتر ، بدون ماسك قدم زدن ،قدر اشك ،قدر عرق ،…قدر خيسى بالش بعد خواب ،قدر بي بهانه گريستن ،……
اما خیلی چیزها دارند که ما نداریم آرزوهاي محال ،ارزوهاى بزرگ ،ارزوى گيسو به باد دادن ،ارزوى حرف با يه نفس نه بريده بريده ،،آرزوى اينكه تعدادپلاكتشون مهم نباشه چقدره …آرزوهايي كه تو جرأت فكر كردن در موردشون هم ندارين وابرسه ارزو كنى .
اینجا سرزمین صورتيهاى مهربان است. ،اينجا سرزمين آرزوهاى محال، بزرگ است اينجا دنياي اوازهاى بى صداست ، گريه هاى بى اشك قرارهاى بى قرار،عاشقاى بي معشوق،مادران بي فرزند ،اينجا سرزمين صورتيهاى با احساس و سبز ،صورتيهايى با ارزوهايى سرخ.
اینجا مرکز سرطان شناسی و شیمی درمانیست.
اینجا اما آخر دنیا نیست ، اينجاسرزمين مرگ نيست ،اينجا سرزمين انتظار پريدن از پشت پنجره است،چون اينجاهر انتظارى ،انتظار مرگ نيست ،هر پايانى به معنى مرگ نيست .هر رفتنى دل كندن نمى خواهدچون اينجا همه عاشقند ، اينجا مى شود عاشق بود ولى رفت ،ميتوان بي ادب بود بدون خداحافظى ،بى اطلاع رفت ، اينجا بتو حق مى دهند كه تا اخر دنيا از تخت پايين نيايى و بخوابى بى دغدغه ،بى دلواپسى ،اينجا دنيا يى مى شودهاى بى بهانه و نمى شودهاى بى ادبانه است ،اينجا خيلى چيزها مى شود كه نشود ،ميشود كه بشود .