❤❤گردو ،شكستم❤❤
قصه اى آشتى من و تو
قصه اى بازى گردو ،شكستم كودكانه مان بود
تو گردو را مى آوردى، من مى شكستم .......
چه بازى شيرين مى شد
و بعد آشتى
ولى صد افسوس از كودكان سالهاى دور
منتظرمانديم تا ديگرى گردو بياورد
بعد ........
آشتى ،بى آشتى
و هنوز گردوى قهر را نشكستيم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۷:۳۷ ق.ظ توسط ترنم بهار
|